انواع روشهای تحلیلی در بازار سرمایه

در بازارهای مالی و بطور خاص بازار بورس، قشر وسیعی از سرمایه گذاران به لحاظ شغل، تحصیلات و تجربه وجود دارند. هر گروه با توجه به تخصص خود شیوه هاي خاص را جهت تجزیه و تحلیل بازار بورس و سهام شرکتها برگزیده و اقدام به خرید و فروش سهام میکنند. قیمت سهام هر لحظه و بر اثر تغییرات عرضه و تقاضاي بازار قابل تغییر است. اگر تعداد خریداران یک سهم از تعداد فروشندگان آن بیشتر باشد، یعنی تقاضاي خرید یک سهم بیشتر از میزان عرضۀ آن براي فروش باشد، قیمت آن سهم افزایش مییابد و برعکس. درك عرضه و تقاضا و تغییرات قیمتی ناشی از آن بسیار آسان است. اما آنچه دشوار است، فهم آن چیزي است که به تغییرات عرضه و تقاضا در بازار سهام میانجامد و سبب میشود برخی خواهان یا خریدار سهم خاصی شوند و برخی دیگر، رویگردان یا فروشنده آن باشند. براي تشریح این رفتار، نظریه هاي مختلفی شکل گرفته است. اما یک نظریۀ اصلی در این باره آن است که تغییرات قیمـت یـک سهم، بازتاب دهندة دیدگاه شخصی سرمایه گذاران نسبت به ارزش شرکت ناشر آن است. از این دیدگاه، قیمت یک سـهم بـه لـزوم و همواره با ارزش واقعی یا ذاتی آن برابر نیست. در این راستا تحلیل بازارهـاي مـالی، اغلـب بـه دو دسـته تحلیـلهـاي بنیـادي و تکنیکی ، منجر میشود. هر دو نوع تحلیلها، رویکردهاي متفاوتی براي تصمیم گیري در بازارهاي مالی دارد. استفاده از تحلیلهاي بنیادي و تکنیکی میتواند در تصمیمگیـري خریـد یـا فـروش سـهام نقشـی راهبـردي ایفـا کنـد. بدین منظور، به کارگیري تحلیل بنیادي در یافتن ارزش ذاتی یک سهم، و تحلیل تکنیکی در یـافتن زمـان مناسـب بـراي خریـد یـا فروش آن نقشی مؤثر دارد. بنابراین، همواره این امکان وجود دارد که حتی در یک بازار کارآمـد، بتـوان بـا اسـتفاده از تحلیـلهـاي بنیادي و تکنیکال، ارزش واقعی یا ذاتی یک سهم را شناسایی، و سپس در سنجش با قیمت بازاري آن، نسـبت بـه خریـد یـا فـروش سهام مزبوراقدام کرد.

 

 تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال سهام، مطالعه و بررسی قیمت سهام است. در این تحلیل فقط از نمودار قیمتها، حجم معاملات و مقادیر محاسبه شده از قیمتها استفاده میشود و محتواي اطلاعات فقط قیمت و حجم معاملات است. تجزیه و تحلیل تکنیکی به هیچ وجه به بررسی نقاط ضعف یا قوت ساختار شرکت یا صنعت نمپردازد؛ بلکه هدفش بررسی رفتار سرمایه گذار و روند تغییرات قیمت است. به عبارتی دیگر، تحلیل تکنیکال، مطالعه رفتارهاي بازار با استفاده از نمودارها و با هدف پیشبینی آینده روند قیمتها میباشد. سه مبحث ابتدایی به عنوان پایه مباحث تحلیل فنی به شرح زیر میباشد:

1: همه چیز در قیمت لحاظ شده است.

2: قیمتها بر اساس روندها حرکت میکنند.

 3: تاریخ تکرار میشود.

 یک تحلیلگر فنی به این باور است که هر چیزي که بتواند در قیمتها تأثیرگذار باشد، در قیمت یک سهم لحاظ شده است. از طرفی، همه این تحلیلگران بر این باورند که تغییرات قیمت تابعی از عرضه و تقاضاست. به این صورت که چنانچه تقاضا بیش از عرضه باشد، آنگاه قیمت صعود خواهد کرد و اگر عرضه بر تقاضا پیش بگیرد، قیمت کاهش خواهد یافت، که این اصل اول تحلیل تکنیکال میباشد.

دومین اصل تحلیل تکنیکال این است که حرکات قیمت تصادفی نیست و معمولاً این حرکات در روندها اتفاق میافتد.

سومین اصل تحلیل تکنیکال از دو سوال مهم تشکیل شده: 1: قیمت فعلی چیست؟ 2: تاریخچه ي حرکات قیمت چگونه است؟

در این اصل امیدوار هستیم که تاریخ تکرار شود و بر این عقیده به مطالعه ي تاریخچه قیمت میپردازیم.

 

تحلیل بنیادي

بررسی علمی درباره عوامل اساسی تعیین کننده ارزش سهام را تجزیه و تحلیل بنیادي مینامند. تحلیلگر بنیادي به بررسی داراییها، بدهیها، فروش، ساختار بدهی، درآمد، محصول، سهم بازار، ارزیابی مدیریت بنگاه و مقایسه آن با سایر شرکتهاي مشابه میپردازد و در نهایت ارزش واقعی سهام را تخمین میزند. در این نوع تحلیل از اطلاعات وسیعی مانند اطلاعات درون شرکت (EPS، نسبتهاي مالی، میزان استفاده از ظرفیت، طرحهاي توسعه، دریافتیهاي احتمالی شرکت بابت مابه التفاوت، سوبسیدها و ....) و اطلاعات برون شرکتی (صادرات و واردات کالاها، تعرفه هاي گمرکی، نرخ سود بانکی، تورم، نرخ ارز، رشد اقتصادي، تحولات سیاسی، قیمت نفت، درآمدهاي ارزي و ...) استفاده میشود. نخستین مسئله اي که هر سرمایه گذار در تحلیل بنیادي باید حل کند، انتخاب صنعت است. اگر در بحران اقتصادي باشیم و میزان بیکاري نیز زیاد باشد و تمام سعی مردم تنها پرداخت بدهیهايشان باشد، احتمالاً صنایعی از قبیل صنایع غذایی، نفت و خرده فروشی مورد توجه قرار میگیرد. و هرگاه که اوضاع اقتصادي کشور رونق داشته و نرخ بیکاري کاهش یابد، صنایعی نظیرفنآوري که بر اوضاع کشور تأثیرگذار هستند، براي سرمایه گذاري بررسی میشوند. پس از انتخاب نوع صنعت، باید شرکتهایی را براي سرمایه گذاري انتخاب کرد که نسبت به رقبایشان سودآوري بیشتري دارند.

البته روشهاي دیگري مانند مدلهاي اقتصاد سنجی مالی، مدلهاي دینامیکی با محوریت شبکه هاي عصبی و نظریه شواب، مدلهاي نظري سقوط بازار سهام (نظریه رویدادهاي ناگهانی)، شاخصهاي پیشرو، روشهاي پیش بینی نقاط برگشت، مدلهاي نوسان، تحلیل روانشناسی بازار، تحلیل زیرساختهاي بازار به طور کامل در هیچ کدام از این دو طبقه قرار نگرفته اند و از جهت هایی شبیه به تحلیل بنیادي و از نظرهایی در گستره روشهاي تکنیکی قرار میگیرند.

هریک از تحلیلهاي تکنیکی و بنیادي نقاط ضعف و قوت بسیاري دارند به طوري که میتوان گفت هیچ یک از آنها به تنهایی کاربرد ندارند بلکه مکمل یکدیگر هستند. سرمایهگذاران عموماً در تصمیم گیریهاي کوتاهمدت و بلندمدت هر دو مورد را با هم تلفیق میکنند تا بتوانند به تصمیماتی بهینه دست یابند.

منبع: مدیریت آموزش بورس و اوراق بهادار 

کلمات کلیدی:تحلیل, تکنیکال, بنیادی